محمد ابراهيم آيتى

412

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

پس يهوديان گفتند : اى محمّد ! به حكم سعد بن معاذ تسليم مىشويم . در اين موقع رجال « أوس » به پا خاستند و گفتند : اى رسول خدا ! اينان همپيمانان ما بودند نه « خزرجيان » و مىدانى كه با همپيمانان « خزرجيان » چه رفتار كردى - و اين سخن اشاره بود به آن كه رسول خدا پس از آن كه قبيلهء « بنى قينقاع » را محاصره كرد و تسليم حكم وى شدند ، به خواهش « عبد اللّه بن أبيّ » آزادشان ساخت - رسول خدا در جواب مردان « أوس » گفت : خوش نداريد كه مردى از خودتان دربارهء ايشان حكم شود و داورى كند ؟ گفتند : چرا . گفت : « سعد بن معاذ » حكم باشد - رسول خدا « سعد بن معاذ » را پس از آن كه در جنگ « خندق » زخمى شده بود در مسجد خود ، در خيمهء زنى از قبيلهء « أسلم » به نام « رفيده » كه خود را وقف خدمتگزارى مسلمين كرده بود و مجروحين را مداوا مىكرد ، بسترى كرده و فرموده بود : « سعد » را در خيمهء « رفيده » بسترى كنيد تا به همين زودى او را عيادت كنم - مردان « أوس » « سعد بن - معاذ » را كه مردى تنومند و خوش صورت بود ، بر خرى كه آن را با تشكى چرمى آماده ساخته بودند ، سوار كردند و او را نزد رسول خدا آوردند و پيوسته به او مىگفتند : اى « أبو عمرو » ! دربارهء همپيمانان خويش به نيكى رفتار كن ، چه رسول خدا تو را براى اين كار برگزيده است تا دربارهء ايشان نيكى كنى . و چون اصرار « أوسى » ها بسيار شد ، گفت : « سعد » را همان زمانى فرا رسيده است كه در راه خدا سرزنش ملامت كننده‌اى تحت تأثيرش قرار ندهد ، نوشته‌اند كه : بعضى از همراهان « سعد » با شنيدن اين سخن از وى ، به محلّهء « بنى عبد الأشهل » بازگشتند و پيش از اين كه سعد به مقام حكميّت برسد از كشته شدن « بنى قريظه » آگاهشان ساختند [ 1 ] . حكميّت سعد بن معاذ و حكم او چون « سعد بن معاذ » نزد رسول خدا رسيد ، رسول خدا فرمود : به احترام

--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 250 ، چاپ 1355 . م .